تبليغاتX
سفیران عشق
 

حرف دل...

پنجره زیباست اگر بگذارند

چشم مخصوص تماشاست اگربگذارند

من ازاظهارنظرهای دلم فهمیدم 

عشق هم صاحب فتواست اگربگذارند

 

شهید زنده است و از ما بیشتر درگیر مسائل سیاسی و فرهنگیست. امروز که وزارت تعطیل

 است.صداوسیما تعطیل است. حوزه ها و دانشگاه ها معلوم نیست چه می کنند. تبلیغات و هنر و

 سینما و مجمع تعطیل است.

امروز که همه مغازه هایشان را بسته اند و با فیش حقوقی و جوجه کبابشان گردو می شکنند.

امروز است که یک پلاک یک شهید هزار هزار دل می برد از جوان ها.شما نمی خواهد دغدغه ما جوان ها

 را داشته باشید.به دلسوزی شما نیازی نداریم. شمایی که بنز و بی ام و و پژو را به امید قرض حسنه! ما

 تبلیغ می کنید.شمایی که کباب دنده و برنج ۱.۵ سانتیمتری تبلیغ می کنید در جامعه زیر خط فقر.

 جامعه ای که مردمش به جای گوشت با بادمجان سر می کند آن هم گهگاه.

 ایکاش بچه های آسمان و آواز گنجشک ها کارگردان تبلیغات شما بود ایکاش.

 شمایی که ناز و غمزه بازیگران و مجریانتان از پیرمرد 90 ساله هم هوش و حواس می برد چه رسد به جوان مجردی که قرار است شما ارشادش کنید.

شمایی که تکنو و ساسی و رپتان را خوراک صبح و شام کودک مسلمان ایرانی کرده اید.

 پارادوکسی شده لهو و آوازه خوانی و فقیر کشی با مسابقات پیامکی مطهری پارادوکسی ساحرانه.

 لطفاً شما از عدالت و مهرورزی نگویید.

صفحه نمایش شما بسیار LCD است. خیلی نازکتر از ادعای عدالت طلبی.

 ما نیازی به کار فرهنگی شما نداریم حتی از کار ضد فرهنگی شما هم هراسی نداریم برای خودمان.

 برای خودتان بیمناکیم. پشت ما گرم است. ما شهدایی داریم که حرف ما را می فهمند.

خاکی داریم در آن گوشه ایران که برای ما جشن تولد می گیرد هر سال چه جشنی!

شهدا چه سعادتی داشتند. مرد راه بودند. آنها به قافله رسیدند. ما هم می رسیم.

به همراهی شهدا ما هم به کاروان خواهیم رسید. آی شهدا یه کم فقط یه کم از شما دلگیریم.

چرا؟ چرا شما و رفقایتان اجازه دادید امامتان جام زهر بنوشد؟ مگر امامتان نگفته بود

جنگ جنگ تا رفع فتنه از کل عالم؟ مگر امامتان نگفته بود که اگر پول نداشتید تا تجهیزات و سنگر

 مهیا کنید گوشت که دارید این بدن ها را سنگر کنید؟ پس چه شد؟ چرا جام زهر؟ شما که از امام

 حسن سلام الله علیه با خیر بودید و از امام حسین سلام الله علیه. پس چه شد؟ می دانم.

 می دانم که شما هم از ما دلگیرید. می دانم که می خواهید بگویید شما چرا؟

 ما دیگر عذری نداریم. زمان ما بود که مجلسیان می خواستند جام زهر دیگری به اماممان بدهند.

زمان ما بود که ابطالگران می خواستند جام زهر دیگری سرو کنند. اما ما ایستادیم و تا آخر هم خواهیم

 ایستاد.

زمان مجلس ششم اگر چه بعضی کم سن بودیم یا حواسمان نبود اما کمی بعد با رأیهایمان جبران

 کردیم. اجازه ندادیم جام زهر به دستان دوباره وارد مجلس و دولت شوند.

ای شهدا عرصه امروز ما عرصه دیروز شماست. می بینید؟ می بینید که حلقه های محاصره هر روز تنگ

و تنگتر می شود؟ بوزینگان را می بینید بر منابر پیامبر سلام الله علیه در سرزمین وحی؟

گمان کرده بودیم منظور از بوزینه که در اخبار آمده تنها همین سلفی های وهابی زمان ما هستند

اما ظاهراً همان بوزینه دُم دار هم مصداق خبر بوده. حیوانات را در منزل وحی رها کردند.

 بوزینگانِ با دم در صحرا و بی دم در آل سعود. می بینید که چطور چشمه های اسلام را یکی یکی

 محصور می کنند؟ احمد متوسلیان کجاست تا تانک های صهیونیستی را در لبنان نه بلکه در

 وادی السلام و صحرای کربلا ببیند؟ او کجا و ما کجا. احمد کاظمی هم که آسوده شد.

 دوران کجاست؟ چمران کجاست تا ببیند واپسگرایان می گویند ما را چه به فلسطین و لبنان تا

 خودمان بدبخت و بیچاره داریم!؟ می بینید چطور قاعده بازی را عوض می کنند؟

انگار که در این عالم نیستند و این همه دشمنی را نمی بینند.البته مردود شدند.

مردود شدن هم همان و سقوطشان همان. شعبده بازان و ابطالگران عصر ظهور خود را باطل کردند.

 گمان کرده اند انقلاب 57 را هم برج نشینان و بنز رانان به پا کردند.

ساعت تکبیرشان با مسافران و جومونگ تنظیم می شود و بیچاره سطل های زباله.

کاریکاتورشان از انقلاب 57 را فقط خودشان باور کرده اند. خدای انقلاب ۵۷ و طبس و کربلای ۵ هنوز

 زنده است.

آی شهدا ما را رها نکنید. می دانیم که ادامه راه شما یعنی اینکه ابتدا باید به آنجایی که شما رسیده اید

 برسیم. اگر به آنجا نرسیم که ادامه راه شما معنی ندارد. ما به آنهایی که شما را مرده می پندارند

کاری نداریم. آنها مسئله ما نیستند. آنهایی که مزار شما را قبرستان می نامند ازکلکچال تا بهشت

 زهرا. آنها طرف حساب ما نیستند. ما را از پس نفس خودمان برآرید که بدجوری گرفتارش شده ایم.

 از دست این نفس به کجا شکایت کنیم؟ شما کاری کنید. نزد خدا آبرومندید. نزد صاحبمان آبرومندید.

 شما دعایی کنید. حلقه بسته گناه-توبه-گناه-توبه خسته کرده ما را. زشت است و اسباب شرمندگی

 که در عصر ظهور هنوز درگیر نفس باشیم آن هم اماره. شما را به خدا و امامتان ما را فقط یک آرزومند

 بی خاصیت نپسندید. ما را بر تحقق آن یاری کنید. بعد از 1140 سال امروز ما ماندیم و شما و اماممان.

   

         لاف عشق و گله از یار زهی لاف خلاف       عشقبازان چنین مستحق هجرانند


 

نوشته شده توسط فدائي رهبر در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط فدائي رهبر در سه شنبه نوزدهم آبان 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط فدائي رهبر در سه شنبه نوزدهم آبان 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت


تنهایی...

 
 


 

نوشته شده توسط فدائي رهبر در یکشنبه هفدهم آبان 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت


بدون شرح...

                                                                       

شهيد همت

شهيدهمت:

 

 "روشنفكران ما به اين انقلاب بسيار لطمه زدند

 

زيرا نه آن را مي‌شناختند

 

 و نه برايش سختي كشيده بودند

 

 و نه رنجي متحمل شده بودند "


 

نوشته شده توسط فدائي رهبر در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت


یوم الله 13آبان

  

 

 


 

نوشته شده توسط فدائي رهبر در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت


13 آبان؛ مهمانان امریکایی/ نویسنده : معصومه ابتکار

 

                                                                                              

 دانشجویان از سال ها دخالت دولت امریکا در ایران و تحقیر ملت، دل آزرده بودند و می دیدند که این

 دخالت ها پس از انقلاب  هم ادامه  دارد. آنها بدون وابستگی به دولت یا گروهها و احزاب و در حرکتی

  مستقل و دانشجویی به سراغ سفارت امریکا رفته بودند تا بتوانند فریاد اعتراض خود را به گوش جهانیان

 برسانند. در آن ماههای اول انقلاب که هنوز مجلس شکل نگرفته بود و همه ارکان موقتی بودند و

 دستگاههای امنیتی و نظامی در آشفتگی به سر می بردند، دانشجویان از بروز کودتایی دیگر مانند

 کودتای ٢٨ مرداد بیم داشتند. 

 

 

 درست هنگامی که دانشجویان تلاش می کردند تا خبر اشغال سفارت را به گوش ملت

 برسانند، آخرین تلکس ها از سوی مامورین سفارت برای امریکا ارسال و آنچه در حال وقوع

 بود لحظه به لحظه گزارش می شد...

 

سند شماره ٣٧٨     محرمانه ۴ نوامبر ١٩٧٩    ١٣ آبان ١٣۵٨

 

 از: سفارت آمریکا، تهران

 

به: وزارت امور خارجه، واشنگتن دی. سی

 

 موضوع: تظاهرکنندگان در داخل محوطه سفارت

 

 افسر امنیتی منطقه ای با فردی که ظاهراً رهبر نیرویی است که به سفارت حمله کرده در حال مذاکره و

 گفتگو‌ می‌باشد. به نظر‌ می‌رسد که مهم‌‌ترین تقاضای آن‌ها  این باشد که بتوانند سفارت را بصورت

 سمبلیک در اشغال خود داشته باشند‌. رهبر نیروی اشغالگر اظهار داشت که آن‌ها نمی‌خواهند به

 کارمندان دولت آسیب برسانند‌. تظاهرکنندگان نیز پلاکاردی حمل‌ می‌کنند که روی آن نوشته شده است:

ما نمی‌خواهیم به شما آسیب برسانیم... ما‌ می‌خواهیم در اینجا دست به تحصن بزنیم.

                                                                                                             لینگن 

 


 

نوشته شده توسط فدائي رهبر در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت




 

نوشته شده توسط فدائي رهبر در شنبه نهم آبان 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت


گفتاري از مقام معظم رهبري

 


امام‏ رضا(ع) ناخداي كشتي تشيع در ميانه طوفان مرو


عليرغم هزاران كتاب كوچك و بزرگ و قديم و جديد درباره زندگي ائمه(ع) امروز همچنان غباري از ابهام و اجمال بخش عظيمي از زندگي اين بزرگواران را فراگرفته و حيات سياسي برجسته‏ ترين چهره ‏هاي خاندان نبوت كه دو قرن‏ و نيم از حساسترين دوران هاي تاريخ اسلام را در بر مي‏گيرد با غرض ‏ورزي يا بي ‏اعتنايي و يا كج ‏فهمي بسياري از پژوهندگان و نويسندگان روبرو شده‏است، اين است كه ما از يك تاريخچه مدون و مضبوط درباره زندگي پرحادثه و پر ماجراي آن پيشوايان تهيدستيم.


 

نوشته شده توسط فدائي رهبر در شنبه نهم آبان 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط فدائي رهبر در جمعه یکم آبان 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت


پای صحبت دل نشستن...

 

 

سلام بربچه های بی پلاك و با پلاك!

 

سلام برپلاكهای برگشته از فكه!

 

سلام بربچه های بی ادعایی كه دیروز گفتند: روی مین ها سیاه كه ما را نطلبیدند.

 

 سلام برآنانی كه درمیان شعله هایی از جنس آه سوختند ونه اهل «نان» بودند ونه اهل «نام».


سلام برپاهای تاول خورده بچه های صخره های «ماووت»،

 

 سلام برمظلومیت بچه هایی كه در ارتفاعات «شاخ شمیران » پاره های پیكرشان آسمانی شد،

 

 سلام برلحظه های سرخ برگ ریزان.

 

 سلام برشور شبهای قلاویزان.

 

سلام برروزهای آتش وباروت وگلوله.

 

سلام برشهیدان غریب چنگوله.

 

چه مردان بزرگی بودند؛

 

آنان كه شبانه از سیم های خاردار گذشتند؛

 

چه مردان سبزی بودند آنان كه لحظه هایی پراز عصمت واخلاص آفریدند ونگاهشان آبروی روزهای روشن فردا بود.

 

 چه مردان بزرگی بودند آنان كه جاده های عرفان را درنوردیدند ویك شبه ره صدساله پیمودند.

 

هنوز لحظه هایمان را به نامتان متبرك می كنیم.

 

هنوز دراین كوچه ها، طنین گامهایتان جاری است و رهگذران عاشق، سرمست از جرعه زلال كلام آسمانی تان عشق وایمان ومهربانی را زمزمه می كنند.


 

نوشته شده توسط فدائي رهبر در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت


سخن یار...

 



 

نوشته شده توسط فدائي رهبر در شنبه هجدهم مهر 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت